فهرست
راهنمايي
جستجو
ورود
عضويت
خوش آمدید،
مهمان
- لطفا برای ثبت نام
اینجا
و یا برای ورود
اینجا
را کلیک کنید.
تالار گفتمان شبكه اطلاع رسانى امام حسين عليه السلام
|
ائمه اطهار علیهم السلام
|
اصحاب و خاندان امام حسين عليه السلام
|
حضرت قاسم (ع)
صفحه: [
1
]
پایین
« قبلی
بعدی »
چاپ صفحه
نويسنده
موضوع: حضرت قاسم (ع) (دفعات بازدید: 863 بار)
شهید گمنام
Sr. Member
تعداد ارسال: 1321
تشكر
-اهدا شده: 190
-دريافت شده: 206
الهی و ربی من لی غیرک ...
حضرت قاسم (ع)
«
:
28 فروردين 1388,ساعت 17:50:19 »
پاسی از شب گذشته بود، تاریکی خیمه ها را فرا گرفته ویاران حسین(ع) دور هم جمعند. خدایا چه خبر شده است؟! چرا همه در هول و هراس می باشند؟مولا به اصحاب خود چه می گوید؟! چرا خیمه ها را تاریک کرده اند؟مولا چه می خواهد بگوید؟ آقا اباعبدالله الحسین (ع) به زبان حال چنین گفت:
هر کس امشب بماند،کشته خواهد شد
هرکس ندارد هوای ما برگیرد و بیرون رود از آشیانه ما
سپاه دشمن فقط با من کار دارند و شما می توانید از این صحرا بروید. شما را رها می کنم تا هرکه می خواهد برود. اما طرف دیگر، دل هایی بودکه کلام مولا را می شنیدند.
بمانیم یا برویم؟آیا جز این است که خویش را به کشتن خواهیم داد؟ پس زن و فرزند ایشان چه خواهد شد؟عده ای با این افکار، اما دل هایی هم منور از نور خدا. مگر امکان دارد فرزند رسول خدا را تنها بگذاریم؟مگر می توان سعادت آخرت را با شقاوت دنیوی معاوضه کرد؟ ...
هیهات!هیهات! عده ای از تاریکی شب استفاده کردند و رفتند. اما عده ای ننگ را از خویش به دور کردند.
این بار اتفاق دیگری افتاد و امام حسین(ع) نام یک یک شهدای کربلا را بر زبان جاری می کند. مگر وجود جوان نازنین و زیبا روی قاسم(ع) را که یادگار برادر مظلومش حسن بن علی(ع) بود.حضرت قاسم(ع) هر لحظه و بی تاب مشتاق دمی بود که نامش را از لسان عمویش بشنود. اما نشنید. تاب نیاورد و از ایشان پرسید. عمو جان: من نیز کشته خواهم شد؟ امام(ع) از او پرسید: شهادت در کام تو چگونه است؟ قاسم پاسخ داد« اهلی من العسل». امام(ع) فرمودند: عمویت به فدایت. فردا تو هم کشته خواهی شد.
عصر عاشوراست و گلها یکی یکی پرپر می گردند و قلب ها می سوزند و همچنین عطش جگر ها آشکار است. حضرت قاسم، هر آن منتظر اذن مولاست. چند بار خدمت مولایش می رسد و اذن می خواهد. اما جوابی نمی شنود و باز می گردد.گویا امام هم قلبی آتشین و دردناک دارد.اما این بار ملتمسانه ازآقا اذن می خواهد و آقا اجازه می دهد.
از سر به شوق شهادت پریده طائر هوشم عمو فدای تو گردم، غلام حلقه به گوشم
نشانده بر سرآتش مرا شماتت اعداء چگونه بر سر آتش نشینم و نخروشم
حضرت قاسم(ع) شجاعانه به میدان می رود. رجز می خواند و پس از نبردی سخت بر زمین می افتد. نالان عمویش را صدا می کند. امام سریعا بربالین وی حاضر می گردد و می فرماید: به خدا سوگند برعمویت سخت است این که او را به یاری بخوانی و او نتواند تو را جواب دهد، یا جواب دهد اما نتواند تو را یاری دهد، یا آنکه تو را یاری دهد ولی سودی به حال تو نداشته باشد.
از رحمت خداوند دور باد گروهی که تو را شهید کردند.
آیا همان اندازه که قاسم به امامش دلباخته بود و خود را فدای او کرد، ما نیز آمادگی داریم؟
خارج شده است
- آرزوت چیه؟
- گمنام و با لب تشنه، بی سر و بی دست و بی پا، اصلا بدون اینکه 1 سلول از وجودت باقی بمونه، پاشی و به اربابت سلام بدی و بعدم به دیدار محبوب بشتابی ...
شهید گمنام
Sr. Member
تعداد ارسال: 1321
تشكر
-اهدا شده: 190
-دريافت شده: 206
الهی و ربی من لی غیرک ...
پاسخ : حضرت قاسم (ع)
«
پاسخ #1 :
02 دي 1388,ساعت 10:27:35 »
و امروز روز حضرت قاسم بن الحسن (ع) ه.
الله اکبر
نوجوونی 13 ساله
چه بینشه عمیقی داره
چه معرفت بالایی داره
مرگ در رکاب امام و مولاش رو شیرینتر از عسل میدونه ...
خدایا به حق معصومیت این بزرگمرد کوچک به همه ما بینش و معرفتی عمیق عطا بفرما ...
خارج شده است
- آرزوت چیه؟
- گمنام و با لب تشنه، بی سر و بی دست و بی پا، اصلا بدون اینکه 1 سلول از وجودت باقی بمونه، پاشی و به اربابت سلام بدی و بعدم به دیدار محبوب بشتابی ...
ساقي رضوان
Sr. Member
تعداد ارسال: 2135
تشكر
-اهدا شده: 72
-دريافت شده: 161
اميري حسين(ع) و نعم الامير...
پاسخ : حضرت قاسم (ع)
«
پاسخ #2 :
02 دي 1388,ساعت 17:21:20 »
مصيبت حضرت قاسم (ع)
شهيد مطهرى
--------------------------------------------------------------------------------
تواريخ معتبر اين قضيه را نقل كردهاند كه در شب عاشورا امام عليه السلام اصحاب خودش را در خيمهاى«عند قرب الماء»جمع كرد.معلوم مىشود خيمهاى بوده است كه آن را به مشكهاى آب اختصاص داده بودند و از همان روزهاى اول آبها را در آن خيمه جمع مىكردند.امام اصحاب خودش را در آن خيمه يا نزديك آن خيمه جمع كرد.آن خطابه بسيار معروف شب عاشورا را در آنجا امام القاء كرد،كه حالا آزاديد(آخرين اتمام حجتبه آنها).امام نمىخواهد كسى رودربايستى داشته باشد،كسى خودش را مجبور ببيند،حتى كسى خيال كند به حكم بيعت لازم استبماند،خير، همهتان را آزاد كردم،همه يارانم،همه خاندانم،حتى برادرانم،فرزندانم،برادر زادگانم،اينها هم جز به شخص من به كسى كارى ندارند،امشب شب تاريكى است،اگر مىخواهيد،از اين تاريكى استفاده كنيد برويد و آنها هم قطعا به شما كارى ندارند. اول از آنها تجليل مىكند:منتهاى رضايت را از شما دارم،اصحابى از اصحابخودم بهتر سراغ ندارم،اهل بيتى از اهل بيتخودم بهتر سراغ ندارم.در عين حال اين مطالب را هم حضرت به آنها مىفرمايد.همهشان به طور دسته جمعى مىگويند:مگر چنين چيزى ممكن است؟!جواب پيغمبر را چه بدهيم؟وفا كجا رفت؟ انسانيت كجا رفت؟محبت و عاطفه كجا رفت؟آن سخنان پر شورى كه آنجا گفتند،كه واقعا انسان را به هيجان مىآورد.يكى مىگويد مگر يك جان هم ارزش اين حرفها را دارد كه كسى بخواهد فداى مثل تويى كند؟!اى كاش هفتاد بار زنده مىشدم و هفتاد بار خودم را فداى تو مىكردم.آن يكى مىگويد هزار بار.يكى مىگويد:اى كاش امكان داشتبروم و جانم را فداى تو كنم،بعد اين بدنم را آتش بزنند،خاكستر كنند،خاكسترش را به باد بدهند،باز دو مرتبه مرا زنده كنند،باز هم و باز هم.
اول كسى كه به سخن در آمد برادرش ابوالفضل بود و بعد همه بنى هاشم،همينكه اينها اين سخنان را گفتند،آنوقت امام مطلب را عوض كرد،از حقايق فردا قضايايى گفت، فرمود:پس بدانى كه قضاياى فردا چگونه است.آنوقتبه آنها خبر كشته شدن را داد. درست مثل يك مژده بزرگ تلقى كردند.آنوقت همين نوجوانى كه ما اينقدر به او ظلم مىكنيم،آرزوى او را دامادى مىدانيم،تاريخ مىگويد خودش گفته آرزوى من چيست.يك بچه سيزده ساله معلوم است در جمع مردان شركت نمىكند،پشتسر مردان مىنشيند.مثل اينكه پشتسر نشسته بود و مرتب سر مىكشيد كه ديگران چه مىگويند؟وقتى كه امام فرمود همه شما كشته مىشويد،اين طفل با خودش فكر كرد كه آيا شامل من هم خواهد شد يا نه؟با خود گفت آخر من بچهام،شايد مقصود آقا اين است كه بزرگان كشته مىشوند،من هنوز صغيرم.يك وقت رو كرد به آقا و عرض كرد:«و انا فى من يقتل؟»آيا من جزء كشته شدگان هستم يا نيستم؟حالا ببينيد آرزويش چيست؟آقا جوابش را نداد،فرمود:اول من از تو يك سؤال مىكنم جواب مرا بده،بعد من جواب تو را مىدهم.شايد(من اين طور فكر مىكنم)آقا مخصوصا اين سؤال را كرد و اين جواب را شنيد،خواست اين سؤال و جواب پيش بيايد كه مردم آينده فكر نكنند اين نوجوان ندانسته و نفهميده خودش را به كشتن داد،ديگر مردم آينده نگويند اين نوجوان در آرزوى دامادى بود،ديگر برايش حجله درست نكنند،جنايت نكنند.آقا فرمود كه اول من سؤال مىكنم.عرض كرد:بفرماييد.فرمود:«كيف الموت عندك»؟پسركم،فرزند برادرم،اول بگو مردن،كشته شدن در ذائقه تو چه طعمى دارد؟ فورا گفت:«احلى من العسل»از عسل شيرينتر است،من در ركاب تو كشته بشوم،جانم را فداى تو كنم؟اگر از ذائقه مىپرسى(چون حضرت از ذائقه پرسيد)از عسل در اين ذائقه شيرينتر است،يعنى براى من آرزويى شيرينتر از اين آرزو وجود ندارد. ببينيد چقدر منظره تكان دهنده است!
اينهاست كه اين حادثه را يك حادثه بزرگ تاريخى كرده است كه تا زندهايم ما بايد اين حادثه را زنده نگه بداريم،چون ديگر نه حسينى پيدا خواهد شد نه قاسم بن الحسنى. اين است كه اين مقدار ارزش مىدهد كه بعد از چهارده قرن اگر يك چنين حسينيهاى (1) به نامشان بسازيم كارى نكردهايم،و الا آن كه آرزوى دامادى دارد،كه همه بچهها آرزوى دامادى دارند،ديگر اين حرفها را نمىخواهد،وقت صرف كردن نمىخواهد،پول صرف كردن نمىخواهد،برايش حسينيه ساختن نمىخواهد،سخنرانى نمىخواهد.ولى اينها جوهره انسانيتاند،مصداق انى جاعل فى الارض خليفة (2) هستند،اينها بالاتر از فرشته هستند.فرمود:بله فرزند برادرم،پس جوابت را بدهم،كشته مىشوى«بعد ان تبلؤ ببلاء عظيم»اما جان دادن تو با ديگران خيلى متفاوت است،يك گرفتارى بسيار شديدى پيدا مىكنى.(چون مجلس آماده شد اين ذكر مصيبت را عرض مىكنم.)اين آقا زاده اصلا باك ندارد.روز عاشوراست.حالا پس از آنكه با چه اصرارى به ميدان مىرود،بچه است،زرهى كه متناسب با اندام او باشد وجود ندارد،خود مناسب با اندام او وجود ندارد،اسلحه و چكمه مناسب با اندام او وجود ندارد.لهذا نوشتهاند همين طور رفت، عمامهاى به سر گذاشته بود«كانه فلقة قمر»همين قدر نوشتهاند به قدرى اين بچه زيبا بود،مثل يك پاره ماه.اين جملهاى است كه دشمن در باره او گفته است.گفت:
بر فرس تندرو هر كه تو را ديد گفت برگ گل سرخ را باد كجا مىبرد
راوى گفت نگاه كردم ديدم كه بند يكى از كفشهايش باز است،يادم نمىرود كه پاى چپش هم بود.معلوم مىشود كه چكمه پايش نبوده است.
حالا آن روح و آن معنويت چه شجاعتى به او داد،به جاى خود،نوشتهاند كه اما
--------------------------------------------------------------------------------
پىنوشتها:
1.حسينيه ارشاد
2.بقره .
--------------------------------------------------------------------------------
منبع: كتاب: مجموعه آثار ج 17 ص 80 ؛ از طر يق سايت بنياد انديشه اسلامي
خارج شده است
با حسین از یا حسین یک نقطه کم دارد ولی....
با حسین بودن کجا و یا حسین گفتن کجا...؟!
لب تشنه
كاربر فعال
تعداد ارسال: 598
تشكر
-اهدا شده: 3
-دريافت شده: 9
انی اتقرب الی الحسین
پاسخ : حضرت قاسم (ع)
«
پاسخ #3 :
02 دي 1388,ساعت 17:22:58 »
آغوش وانکرده لبش گل فروش شد
صحرا تمام وسعتی از ناز و نوش شد
"احلی من العسل" به لبش داد بوسه ای
پیشانی سپید گل آیینه پوش شد
آغوش را گشود و به مولا نگاه کرد
باران گرفت و عشق فقط جرعه نوش شد
وقتی رکاب بوسه به پای سوار زد
غارتگر همیشه ی دل صبر و هوش شد
می دید آسمان پر بال پرنده است
از بس فرشته عرش خدا لاله پوش شد
گرگی وزید و سینه ی قاسم نشانه رفت
میدان طنین شیهه و گرد و خروش شد
ناگاه پاره پاره تمام ستاره ای
بالی زد و به دامن مولا خموش شد
خارج شده است
لب تشنه ام از سپیده آبم بدهید
جامی ز زلال آفتابم بدهید
من پرسش سوزان حسینم یاران
با حنجره عشق جوابم بدهید
كبوتر حرم
كاربر نيمه فعال
تعداد ارسال: 58
تشكر
-اهدا شده: 0
-دريافت شده: 0
پاسخ : حضرت قاسم (ع)
«
پاسخ #4 :
05 خرداد 1389,ساعت 16:58:18 »
تو گل یاسمنی
قاسم ابن الحسنی
یتیم امام حسن ع برای کربلایی شدنمان دعا کنید
خارج شده است
صفحه: [
1
]
بالا
چاپ صفحه
« قبلی
بعدی »
پرش به :
لطفا یک قسمت را انتخاب کنید:
-----------------------------
ائمه اطهار علیهم السلام
-----------------------------
=> امام حسين عليه السلام
=> اصحاب و خاندان امام حسين عليه السلام
=> اهل بيت عصمت و طهارت عليهم السلام
=> قرآن
=> احادیث و روایات
=> ادعیه و زیارات
=> اعتقادات
=> مناظرات و پرسش و پاسخ
=> علماء و مراجع
=> اخبار جهان شیعه
=> تلفن همراه
=> معرفی سایت
-----------------------------
فرهنگ
-----------------------------
=> عزادارى
=> مناسبت ها
=> ادبيات
-----------------------------
هنر
-----------------------------
=> بانك صوتي و تصويري
=> تصاویر
-----------------------------
گفتگوي عمومي
-----------------------------
=> اخبار و اطلاعيه هاي سايت
=> نظرات و پيشنهادات
=> كاربران جديد
=> گفتگوى آزاد
درحال بارگزاری ...