نویسنده موضوع: ياران امام حسين عليه السلام  (دفعات بازدید: 20811 بار)

mehran

  • كاربر جديد
  • *
  • Karma: +0/-0
  • ارسال: 2
    • ديدن مشخصات
ياران امام حسين عليه السلام
« : 2007/11/14,ساعت 20:34:47 »

[]بسمه  تعالي[/center]
ياران اباعبدالله
ماه محرم، ماه حزن اهل بیت(ع) و شیعیان است و از حضرت امام رضا(ع) روایت است که چون ماه محرم، داخل ميشد، پدرم را کسی خندان نميدید و اندوه و حزن، پیوسته بر او غالب ميشد تا روز دهم. چون روز عاشورا ميشد، آن روز، روز مصیبت و حزن و گریه او بود و ميفرمود: امروز روزی است که حسین(ع) شهید شده است.(1)
عاشورا
عاشورا همواره در متن زندگی شیعه و در عمق باورهای پاک او جریان داشته و «نهضت کربلا» در طول چهارده قرن، با کوثری زلال و عمیق، سیرابکنندهي جانها بوده است.
هماکنون نیز عاشورا کانونی است که میلیونها دایرهي ریز و درشت از ارزشها، احساسها، عاطفهها، خِرَدها و ارادهها بر گِرد آن ميچرخد و پرگاری است که عشق را ترسیم ميکند. بی شک، محتوای آن حماسهي عظیم و انگیزهها و اهداف و درسهایش، یک «فرهنگ» غنی و ناب و الهامبخش را تشکیل ميدهد و در حوزهي وسیع تشیّع و دلباختگان اهل بیت(ع)، کوچک و بزرگ و عالِم و عامی، همواره با «فرهنگ عاشورا» زیسته، رشد کرده و برای آن جان باختهاند، تا آنجا که در آغاز تولد، کام نوزاد را با تربت سیدالشهدا(ع) و آب فرات برميدارند و هنگام خاکسپاری، تربت کربلا را همراه مُرده ميگذارند و در فاصلهي ولادت تا مرگ هم به حسین بن علی(ع) عشق ميورزند و برای شهادتش اشک ميریزند و این مِهر مقدس، با شیر وارد جان ميشود و با جان به در ميرود.(2)
اینک در این مقاله، برآنیم تا به شرح مختصر زندگانی و  ویژگیهای منحصر به فرد و بینظیر یاران وفادار آن حضرت بپردازیم.
مسلم بن عقیل
او پسر عموی امام حسین(ع)، مورد وثوق وی و نمایندهي اعزامی سیدالشهدا(ع) از مکه به کوفه برای بررسی اوضاع و بیعت گرفتن از مردم بود. رشادت و جوانمردی او مشهور بود.
در پی نامههای بی شمار اهل کوفه، او در نیمهي شعبان، از مکه به کوفه رفت و در آنجا به تلاش وسیعی برای دعوت مردم به بیعت با امام(ع) پرداخت. آن زمان، والی کوفه، نُعمان بن بشیر بود. حدود 18 هزار نفر با او به طرفداری از امام(ع) بیعت کردند. در اوج فعالیت و قیام حماسی مسلم، والی کوفه عوض شد و ابن زیاد به حاکم کوفه و مقابله با حرکت مسلم، منصوب گشت. جایگاه مسلم در کوفه پنهان بود؛ اما ابن زیاد با کمک جاسوسان، محل اختفای او را پیدا کرد و به دستگیری میزبانش که «هانی بن عُروِه» بود پرداخت. سفیر امام حسین(ع) مجبور شد قیام خویش را پیش از موعد، علنی کند. قصر ابن زیاد به محاصره درآمد. ابن زیاد، سران شهر را گرد آورد و آنان را با تهدید و تطمیع، مطیع خویش ساخت. با ایجاد جَوّ رُعب و وحشت و دستگیریها، بیم و هراس بر مردم، سایه افکند و از دورِ مسلم، پراکنده شدند.
مسلم بن عقیل در کوفه، تنها و غریب و بیپناه ماند. شب، به خانهي زنی به نام «طوعه» رفت. جایگاه او برای ابن زیاد معلوم شد، نیروهایی فرستاد. مسلم از خانه بیرون آمد و در کوچهها و میدان شهر، یک تنه با سربازان ابن زیاد جنگید تا آنکه گرفتار شد و او را به قصر ابن زیاد بردند. پس از گفتگوهای تندی که ردّ و بدل شد، به دستور ابن زیاد او را به بالای قصر برده و پیکرش را به زیر افکندند. شهادت مسلم بن عقیل، روز نهم ماه ذیالحجه سال60 هجری قمری (روز عرفه) بود. آرامگاه او در کوفه و متصل به مسجد کوفه است.(3)   
حُرِّ بنِ یزید ریاحی
او فرمانده لشکری بود که راه را بر کاروان حسینی بست و اجازه ورود آنان را به کوفه نداد. وی در میان قبیلهاش از محبوبیت و نفوذ خاصی برخوردار بود و شجاعتی کم نظیر داشت. پس از آن که فرمان جنگ را از عمر بن سعد شنید و اطمینان پیدا کرد که از این کار دست بردار نیستند و از گفت و گو و هشدار دادن به جنایتی که آن ستمکاران در پی انجامش هستند، نتیجه نگرفت، کمکم و آهسته آهسته خود را کنار کشید و به سوی اردوگاه حضرت امام حسین(ع) قدم برداشت. یکی از لشکریان کفر که او را آشفته و نگران دید پرسید: "چرا پریشانی؟" حُر پاسخ داد: "به خدا سوگند! من خود را بین راه بهشت و دوزخ ميبینم اما جز راه بهشت، راه دیگری اختیار نميکنم، هر چند بدنم پاره پاره شود".
سپس با سرعت، خود را به اردوگاه امام حسین(ع) رسانید، با پای برهنه، در حالی که چکمههایش را بر گردنش آویزان کرده بود، پس از شرفیابی عرضه داشت:
" ای پسر رسول خدا! من همان شخصی هستم که مانع مراجعت شما به مدینه شدم. به خدا سوگند! من گمان نميکردم که این قوم پَست و از خدا بی خبر، پیشنهادهای شما را رَد کنند. اینک خدمت رسیدهام تا از تقصیر و گناهم درگذرید و توبهام را قبول فرمایید. آیا توبهام پذیرفته ميشود؟"
امام (ع) فرمودند: «آری! خداوند، توبهي تو را ميپذیرد».
حُرّ، روز عاشورا پس از کسب اجازه جنگ، به میدان رفت؛ لشکریان کفر را پند و اندرز داد و عاقبتِ شومشان را بازگو کرد. او همچنان که مشغول هدایت و موعظه بود، مورد هدف تیرهای لشکر کفر و نفاق، قرار گرفت و بدینگونه جنگ، آغاز شد. او با مهارت و شجاعتی شگفتانگیز، نبرد کرد تا سرانجام او را از هر سو محاصره کرده، به شهادت رساندند. امام حسین(ع) در لحظات آخر، خود را بر بالین او رساندند، سرش را به دامان گرفته و فرمودند:
« همانطور که مادرت تو را " حُر" نام نهاد، تو در دنیا آزاد و در آخرت، سعادتمند و خوشبخت هستی»
آنچه که در زندگی آن بزرگوار، قابل ذکر است، درس توبه و بازگشت به سوی خداوند توبهپذیر است و زندگی آن بزرگوار به ما ميآموزد که حتی اگر در طول زندگی، از مسیر حق و هدایت، خارج شده باشیم، باز هم ميتوانیم با اصلاح امور و جبران گناهان گذشته و امیدوار به لطف و مغفرت بی پایان پروردگار، به مسیر صحیح زندگی الهی باز گردیم و با تمسّک و پیروی از اهل بیت(ع) و ائمه معصومین(ع)، سعادت دنیا و آخرت خویش را تضمین نماییم.(4)


ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ
1) مفاتیح الجنان
2) فرهنگ عاشورا، جواد محدثی، ص 17
3) فرهنگ عاشورا، جواد محدثی، ص 452
4) کربلا یا گلزار حسینی، مرحوم سید محمد تقی شهرستانی، ص 118[/pre][/font]
خارج شده است

mahsa_442003

  • كاربر نيمه فعال
  • **
  • Karma: +0/-0
  • ارسال: 62
    • ديدن مشخصات
پاسخ : ياران امام حسين عليه السلام
« پاسخ #1 : 2008/01/19,ساعت 01:13:31 »

یارب
ای یارن خدا چه زیبا رفتید
در عشق خدا برای او رفتید
ای یاران خدا کمرشیطان شکستید
بر عرش خدا نام خود را نشاندید
ای یاران خدا افرین حق برشما باد
که خون خود را برای حسینش فدا کردید
ای یاران خدا  چه عشقی بر شما بود
که یک دل  که نه با تمام هستی برفتید
ای یاران خدا خوش سعادتی برشما باد
که تا دنیا هست نامتان بر دل ماست
ای یاران خدا کاش به اندازه شما
در این زمین اکنون یارانی بوداز یاران خدا
تا امام عصر ما نبود انقدر تنها
ای یاران خدا یعنی می شود ما هم  شویم یاران خدا
تاکه روزی ما هم شویم سیصدو سیزده تن به  مانند کربلا
یا علی
« آخرين ويرايش: 2008/01/19,ساعت 01:28:20 توسط mahsa_442003 »
خارج شده است

مسافرکربلا

  • Sr. Member
  • ****
  • Karma: +0/-0
  • ارسال: 1152
  • السلام علیک یا ابا عبدالله
    • ديدن مشخصات
پاسخ : ياران امام حسين عليه السلام
« پاسخ #2 : 2009/01/03,ساعت 08:30:59 »

رباب همسر امام حسین (ع)

رباب مادر حضرت سكينه وعلي اصغر،دختر"امرأ القيس بن عدي بن اوس بن جابربن كعب بن
عليم كلبي" است.
پدر اودردوران خلافت"عمر"ازشام به مدينه آمد،وازآيين عيسي(ع) به دين اسلام گرويد،
وازسوي خليفه به امارت قبيله"قضاعه"منصوب گشت.
اوهنگام بازگشت به وطن خودبا اميرالمومنين علي (ع) ملاقات كرد،وازشخصيت اوآگاه شد،
وحسن وحسين رادركنار پدرزيارت كرد...
سخنان شيرين و دلنشين علي،وجمال دلرباي او وفرزندان،وشخصيت بي نظير اين خاندان
امرءالقيس رابرآن داشت كه سه دخترخود:"محياة،سلمي،رباب"را به ترتيب
به عقد حضرت علي وامام حسن وامام حسين درآورد وبه اين پيوند ناگسستني افتخاركند...
صفا ومحبت متقابل رباب وحسين فوق العاده زياد بود،وهيچ يك فراق يكديگرراتحمل نمي كردند!
امام حسين دراشعاري كه به وي منسوب است مي فرمايد:
من منزل ومأوايي رادوست دارم كه رباب وسكينه درآن باشند،ودرفراق آنان
شب چنان طولاني گردد كه مثل اينكه ديگرشب هانيز به آن پيوسته است.
من حاضرم همه اموال خودرا درراه دوستي رباب وسكينه ام خرج كنم،
دراين باره ازهيچ سخني اباندارم!
ترجمه:
لعمرك انني لا احب دارا تكون بها سكينة والرباب
اجتهماوابذل جل مالي وليس للائمي فيها عتاب
ولست لهم وان عتبوا مطيعا حياتي اويغيبني التراب
ان الليل موصول بليل اذا زارت سكينة والرباب (1)
درواقعه كربلا بر رباب همچون ساير زنان مصيبت عظمي وارد شد
ازيك طرف داغ شهادت فرزندش وازطرف ديگر شهادت امام حسين همسرعزيزي كه
همه زندگي اش محسوب مي شد.
در آن روز عاشورا و در آن حماسه عظمي وروزواقعه تنها زني كه ازهمسران امام حسين
با اوهمراه بود همين رباب بود زيرا شهربانو درولادت امام سجاد(ع) بدرود حيات گفت،
وليلي نيزظاهراً دراين تاريخ وفات كردهبود،وازديگربانوان نيز دراين وقايع
اثري ديده نشده است.
اما رباب گام به گام،سيدالشهداء حركت كرد،ودرروز عاشورا چون حسين شهيد شد،
او آن چنان خودراباخت و بي تاب شد كه نزديك بودجان بدركند!لذا با تأثر و تألم فراوان
وبا چشماني اشكبار اين اشعار راسرود:
ان الذي كان نوراً يستضاء به بكربلاء قتيل غير مدفون ٍ
سبط النبي جزاك الله صالحةً عنا وجنبت خسران الموازين
قدكنت لي جبلاً صعباً الوذ به وكنت تصحبنا بالرحم والدين
من لليتامي ومن للسائلين ومن يعني ويأوي اليه كل مسكين ٍ
والله لا ابتغي صهراً بصهركم حتي اغيب بين الرمل والطين(2)
ترجمه:
حسين كه نورپرفروغي بود،دركربلا شهيد شده وبدون دفن افتاده است.
اي فرزند پيامبر! خداوند ازسوي ماجزاي نيكت دهد، وازخسران ميزان
دورت بدارد.
حسين جان!تو براي من به منزله كوه محكمي بودي كه به تو پناه مي آوردم،
ودرمصاحبت ورفتار بادين ومهرباني معاشرت مي كردي.بگو ببينم بعد ازاين يتيمان
ودردمندان به كجا پناه برند؟ومستمندان ومسكينان كدام دري رابكوبند؟
اي همسرعزيزم!(تو آن چنان در دل من جاي گرفته اي) كه سوگند به خدا جز تورا
رغبت نمي كنم،وبغير ازحسين دل به كسي نبندم تازيرخاك هادفن شوم.
رباب تنها يك سال بعدازشهادت امام حسين زنده ماند،وآن چنان ناله و شيون كرد،
ودرفراق ابدي شوهر بسوخت،وازآب گواراوسايه درخت وخانه دوري جست و
لب به غذاي پخته نزد،ودركنار تربت حسين(ع) به عزانشست وافسردگي راپيش گرفت
وچنان گريه هاي سوزناك و آه هاي غمگينانه ازدل كشيد،واشك هافروريخت كه
آب ديده اش تمام شد وتوان حركتش به پايان رسيد وخودرادرزيرخاك به حسين رسانيد،
وبه پيامبر خداگفت:يا رسول الله!سوگند به خدا جزتوپدرشوهري نگزينم،و
تنها افتخارعروس بودن تو و زهرا (س) وعلي(ع) رابسر دارم و
با اين انگيزه به شما مي پيوندم!(3)
سلام و درود خدابر اين زن وفادارومادر وهمسرداغدار امام حسين او
برهمه همسران ومادران شهدا

• پي نوشت ها:
• (1)-بررسي تاريخ عاشورا،ص 166،اغاني،ج 16،ص 136.
• (2)منتهي الامال ج 1 ص 450 اشعاراغاني
• (3)كامل ابن اثير،ج 4،ص 88
خارج شده است
جاده ی عشق حسین میره به سمت خدا /آرزومونه بریم به شهر کرببلا

مسافرکربلا

  • Sr. Member
  • ****
  • Karma: +0/-0
  • ارسال: 1152
  • السلام علیک یا ابا عبدالله
    • ديدن مشخصات
پاسخ : ياران امام حسين عليه السلام
« پاسخ #3 : 2009/01/03,ساعت 08:37:06 »


قیس بن مسهر صیداوی


 قیس بن مسهر صیداوی اسدی از یاران امام حسین و مردی شجاع و شریف و از محبان اهل بیت بود. هنگامی که معاویه مرد و شیعیان کوفه خبر مخالفت امام با یزید و آمدن آن حضرت به مکه را شنیدند، بسیار خوشحال شدند و رهبران شیعه نامه هایی به امام نوشتند و از آن حضرت دعوت کردند تا به کوفه بیاید. پس از مدتی قیس بن مسهر به نمایندگی از کوفیان به حضور امام حسین در مکه رسید و نامه های اّنان را مبنی بر دعوت حضرتش به کوفه، تقدیم داشت.
همراه قیس کسان دیگری هم از جانب اهل کوفه به مکه آمدند و از امام حسین برای حرکت به سوی کوفه دعوت کردند.
حضرتش نامه‌ای برای اهل کوفه نوشت و مسلم بن عقیل را به همراه قیس به سمت کوفه فرستاد تا اوضاع کوفه را بررسی کرده به اطلاع امام برساند.
مسلم و قیس به همراهی دو نفر راهنما به سوی کوه حرکت کردند؛ لیکن راه را گم کردند و آبی که با خود برده بودند تمام شد و تشنگی بر ایشان غلبه کرد تا حدی که راهنماها از تشنگی جان دادند. مسلم قصد بازگشت نمود و نامه‌ای در بیان حال خود، توسط قیس برای امام حسین فرستاد؛ اما حضرتش برای او نوشت که به مسیر خود ادامه دهد.
قیس در رکاب امام از مکه به سمت عراق حرکت کرد. پس از مدتی، نامه‌ای از مسلم به دست امام رسید که در آن از وفاداری و اطاعت کوفیان از حضرتش خبر می‌داد و از امام می‌خواست هر چه سریع‌تر به کوفه بیاید.
امام نامه‌ای به شیعیان کوفه نوشت و با اشاره به نامه‌ی مسلم، از آنها خواست تا آماده‌ی ورود ایشان باشند. سپس نامه را به دست قیس سپرد تا به مردم کوفه برساند. این در حالی بود که اوضاع در کوفه دگرگون شده و مسلم بن عقیل به شهادت رسیده بود. سپاه حصین بن نمیر قیس را در راه کوفه و در منطقه‌ی قادسیه دستگیر کرد.
قیس همان دم نامه را پاره کرد تا به دست آنها نیفتد. حصین او را نزد ابن زیاد فرستاد. ابن زیاد از او درباره‌ی ماموریتش و علت پاره کردن نامه پرسید. قیس جواب داد: می‌خواستم تو بر مضمون آن مطلع نشوی. ابن زیاد گفت: آن نامه از طرف چه کسی و برای چه کسی بود؟ قیس گفت: از طرف امام حسین به سوی جماعتی از اهل کوفه. عبیدالله خشمگین شد و گفت: یا نام‌های آنان را می‌گویی یا بالای منبر می‌روی و بر حسین و پدرش ناسزا می‌گویی.
قیس در حضور جمعیت بر منبر رفت و گفت: ای مردم، این حسین بهترین خلق خدا و پسر فاطمه دختر رسول خداست و من فرستاده‌ی اویم. در منطقه‌ی « حاجر » از او جدا شدم. پس به ندای او پاسخ گویید و او را یاری کنید.
سپس عبیدالله بن زیاد و پدرانش را لعنت کرد. هنگامی که عبیدالله این مطلب را شنید دستور داد تا او را از بالای قصر به زیر انداختند و بدین گونه قیس به شهادت رسید.
با شنیدن خبر شهادت قیس، امام حسین بی‌اختیار اشک ریخت و فرمود: « منهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و مابدلوا تبدیلاً » ( )
منابع:
منتهی الامال،‌ ص 424؛ قاموس الرجال، ج 8، ‌ص 5
خارج شده است
جاده ی عشق حسین میره به سمت خدا /آرزومونه بریم به شهر کرببلا

از تبار گل یاس

  • كاربر جديد
  • *
  • Karma: +0/-0
  • ارسال: 8
    • ديدن مشخصات
    • آخرین گلبرگ گل یاس
عابس كيست؟
« پاسخ #4 : 2009/01/06,ساعت 17:27:38 »



عابس بن ابي شبيب شاكري، از اصحاب امام حسين ـ عليه السّلام ـ [1] و از جمله شهيدان كربلاست. عابس، از رجال برجستة شيعه و مردي دلير، سخنور، كوشا، شب زنده دار و از طايفة بني شاكر، طايفه اي از همدان بود. اين طايفه از شيعيان مخلص وفادار در راه ولايت امير مؤمنان علي ـ عليه السّلام ـ بودند و از شجاعان عرب بشمار مي آمدند كه امام علي ـ عليه السّلام ـ در واقعة صفين دربارة آنان فرمود: اگر شمار آنها به هزار نفر مي رسيد همانا خداوند آنچنان كه شايستة او بود عبادت مي شد.
عابس ابن ابي شبيب، از كساني بود كه وقتي مسلم بن عقيل وارد كوفه شد و شيعيان آنجا در منزل مختار دور او جمع شدند و مسلم نامة امام حسين ـ عليه السّلام ـ را بر آنها خواند، همه گريه كردند؛ در اين حال عابس به پا خاست و خداوند متعال را حمد و ثنا نمود سپس گفت: اما بعد من از حال مردم به تو نگويم كه ندانم آنها چه در دل دارند و ترا به حمايت مردم نفريبم. ولي به خدا سوگند از باطن و تصميم خويش بگويم كه من اينك آماده و منتظر فرمان شمايم كه چون بخوانيد حضور يابم و در كنار شما با دشمنانتان نبرد كنم و با اين شمشيرم در راه شما بجنگم تا زماني كه خداي را ملاقات نمايم و جز رضاي خدا و پاداش خدا چيزي را نخواهم؛[2] وي همچنين، پس از بيعت كوفيان با مسلم بن عقيل،‌به عنوان پيك، نامه اي از سوي آن بزرگوار مبني بر آمادگي مردم آنجا و دعوت از امام حسين ـ عليه السّلام ـ به عراق به آن حضرت در مكه رساند.[3] ابومخنف از تاريخ نويسان برجستة كوفه، دربارة رشادتهاي عابس در حماسة خونين عاشورا چنين آورده است:
«هنگامي كه در كربلا جنگ به اوج خود رسيد و جمعي از ياران امام به شهادت رسيدند، عابس كه غلام خود شوذب را نيز به همراه داشت پيش آمد و به شوذب گفت: هان چه در سر داري و بر چه تصميم مي باشي؟ وي گفت: مي خواستي چه تصميمي داشته باشم جز اينكه به همراه تو در كنار فرزند دختر رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ بجنگم تا كشته شوم؟! عابس گفت: گمان من به تو نيز اين بود، پس هم اكنون خود را به امام عرضه كن كه ترا در شمار ياوران خويش ببيند، چنان كه ساير اصحاب را ديد و تا من هم در مصيبت تو به پاداش الهي برسم، اگر امروز نزديكتر از تو به من كسي بود، باز خوش داشتم او را پيش از خود بفرستم تا در مصيبت او اجر بيابم؛ چرا كه امروز، روزي است كه تا مي توانيم بايد در كسب اجر و ثواب بكوشيم؛ زيرا پس از امروز ديگر عملي نيست و تنها حساب است. آنگاه شوذب پيش رفت و بر امام حسين ـ عليه السّلام ـ سلام نمود؛ سپس به ميدان نبرد شتافت و جنگيد و شهيد شد.
پس از آن عابس عرض كرد: يا ابا عبدالله به خدا سوگند در روي زمين هيچ كسي از نزديك و بيگانه نزد من عزيزتر و محبوب تر از تو نيست و اگر مي توانستم با چيزي عزيزتر از تو دفاع كنم، در ركاب تو فدا مي كردم، السلام عليك يا ابا عبدالله خدا را گواه مي گيرم كه من بر راه تو و راه پدرت هستم. سپس شمشير كشيد و روانة ميدان شد و مبارز طلبيد در حالي كه بر پيشانيش نشان زخمي بود.»
ابومخنف از ربيع بن تميم همداني نقل مي كند كه گفت: «هنگامي كه عابس را ديدم كه به ميدان مي آيد او را شناختم پس گفتم: اي مردم! اين شير شيران است، اين پسر ابن شبيب است، مبادا تنها به جنگ او برويد. در اين حال عابس ندا مي داد كه آيا مردي هست كه به جنگ من در آيد؟ ولي كسي جرأت مصاف با او را ننمود. عمر بن سعد چون چنين ديد: فرياد زد كه: واي بر شما سنگبارانش كنيد. پس از هر طرف سنگ به سوي او سرازير گشت. عابس چون اينگونه ديد، كلاه خود و زره خويش از تن درآورد و سپس حمله كرد و به خدا قسم او را ديدم كه بيش از دويست نفر را به عقب مي راند و چون كار بر سپاه ابن سعد تنگ آمد او را محاصره نمودند و از هر سوي به وي تاختند و او را به شهادت رساندند و سرش را بريدند.[4] و ديدم چند تن از افراد نامدرا سپاه بر آن درگيري داشتند و هر يك مدعي بود كه من سر او را بريده ام و چون نزد عمر سعد آمدند. ابن سعد به آنان گفت: نزاع نكنيد كه اين مرد را يك نفر نكشته است، همة شما در خون او شريكيد و با اين سخن به كشمكش آنان پايان داد.[5]
معرفي منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. معارف و معاريف، سيدمصطفي دشتي.
2. مقتل ابي مخنف.
3. لهوف، ابن طاووس.
4. منتهي الآمال، شيخ عباس قمي.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] . الموسوي الخوئي، سيد ابوالقاسم، معجم رجال الحديث، 1413 ق، ج10، ص193 و طوسي، الرجال، ج 33، ص 103 والتفرشي، سيد مصطفي بن الحسين، نقد الرجال، قم، مؤسسه آل البيت لاحياء التراث، 1418 ق، 1376 ج 3، و محدثي، جواد، فرهنگ عاشورا، قم، الهادي، 1374 ص 275 حسيني دشتي، سيد مصطفي، معارف و معاريف، تهران، آرايه، 1379، ج 7، ص 162، 160.
[2] . تاريخ طبري، تحقيق محمد ابوالفضل ابراهيم، بيروت، روائع التراث العربي، ج 5، ص 355. و معارف و معاريف، ج 7، ص 161 ـ 160. و محمد بن طاهر الهادي، ابعار العين في انصار الحسين ـ عليه السّلام ـ ، مركز الدراسات الاسلاميه، لحرس الثوره، 1377 صص 129 ـ 126.
[3] . معارف و معاريف، ج 7، ص 161، فرهنگ عاشورا، ص 274 و تاريخ طبري، ج 5، ص 375.
[4] . اولين مقتل سالار شهيدان، ترجمه و متن كامل مقتل الحسين ـ عليه السّلام ـ ، ابومخنف «وقعة الطف» و اضافات نگارش علي محمد موسوي جزايري، قم، 1378، ص 285 ـ 282. و معارف و معاريف، ج 7، ص 162 ـ 161 و تاريخ طبري، ج 5، ص 444 ـ 443 و ابصار العين في انصار الحسين ـ عليه السّلام ـ، پيشين، ص 129 ـ 126 و فرهنگ عاشورا، پيشين، ص 275.
[5] . تاريخ طبري، ج 5، ص 443 و معارف و معاريف، ج 7، ص 162 و فرهنگ عاشورا، ص 275.
 
 

مهدوی باشید و سبز


خارج شده است

فضای سینه تنگم صحن بین الحرمینه   نصف قلبم با ابالفضل(ع)نصف دیگش با حسینه (ع)

karbala4

  • كاربر جديد
  • *
  • Karma: +0/-0
  • ارسال: 1
    • ديدن مشخصات
پاسخ : ياران امام حسين عليه السلام
« پاسخ #5 : 2009/11/11,ساعت 17:50:34 »

سلام
من یک فیلمساز هستم و قرار است برای ایام محرم یک مجموعه ی نمایشی ترکیبی بسازم با موضوع یاران عاشورایی امام حسین (ع)لطفا در جمع آوری زندگی نامه ی ایشان کمکم کنید
notefalsh.blogfa.com
خارج شده است

شهید گمنام

  • Sr. Member
  • ****
  • Karma: +0/-0
  • ارسال: 1479
  • الهی و ربی من لی غیرک ...
    • ديدن مشخصات
    • غلامتم به خودت آقاجون
پاسخ : ياران امام حسين عليه السلام
« پاسخ #6 : 2009/11/11,ساعت 21:34:43 »

سلام جناب فیلمساز
خوش اومدین :53:
چه کمکی از من و بقیه دوستان بر میاد؟
چی میخواین دقیقا؟
انشاالله بتونیم کمکتون کنیم
:)
خارج شده است
- آرزوت چیه؟

- گمنام و با لب تشنه، بی سر و بی دست و بی پا، اصلا بدون اینکه 1 سلول از وجودت باقی بمونه، پاشی و به اربابت سلام بدی و بعدم به دیدار محبوب بشتابی ...

keliddar

  • كاربر جديد
  • *
  • Karma: +0/-0
  • ارسال: 2
    • ديدن مشخصات
پاسخ : ياران امام حسين عليه السلام
« پاسخ #7 : 2010/08/08,ساعت 12:26:53 »

عمرو بن جناده انصارى:
وى يكى از ياران امام حسين(ع)و از شهداى كربلاست.پدرش جنادة بن حرث از صحابه‌ی رسول خدا و از شيعيان با اخلاص على(ع) بود كه در جنگ صفين شركت داشت و در كربلا به شهادت رسيد. بنا به گفته‌ى برخى مادرش، بحريه دختر مسعود خزرجى از زنان شجاع و فداكارى است كه او نيز در كربلا حضور داشته است.
عمرو بن جناده هنگام شهادت به نقلى 21 و به نقلى ديگر 11 يا 9 ساله بوده است.او همراه پدر و مادرش در مكه‌ی مكرمه به امام حسين(ع) پيوست و پس از شهادت پدرش جناده در روز عاشورا مادرش او را امر به جهاد كرد و گفت:« پسرم برو و حسين(ع) را يارى كن.» آن جوان نزد امام(ع) آمد و اجازه‌ی ميدان خواست. امام(ع) اجازه نداد. او بار ديگر سخن خود را تكرار كرد. امام(ع) فرمود:« اين جوان پدرش شهيد شده و شايد مادرش ميدان رفتن او را خوش نداشته باشد.» او گفت: «اى فرزند رسول خدا!مادرم امر كرده شما را يارى كنم و خود لباس جنگ بر تنم پوشانده است.» امام اجازه داد. او آن قدر جنگيد تا به شهادت رسيد. مالك بن نسر بدى سرش را جدا كرده و به سوى‌لشكرگاه امام حسين(ع) پرتاب كرد.مادرش سر او را برداشت و گفت:« آفرين پسرم. اى شادى دلم و اى نور چشمم.»سپس سر را به سوى يكى از افراد دشمن پرتاب كرد و او را به هلاكت رساند. پس از آن عمود خيمه را كشيد و بر آن گروه حمله كرد. امام حسين(ع) او را برگرداند و در حقش دعا فرمود.
پژوهشى پيرامون شهداى كربلا – ص281
خارج شده است